فرزاد فرزين جواني موفق در موسيقي است، سوم تيرماه سال 1360 به دنيا آمده، در سال 83 آلبوم «شراره» او بسيار گل كرد و با همين آلبوم معروف شد، به جز ترانهسرايي و خوانندگي، آهنگسازي و تنظيمكنندگي هم انجام ميدهد، پيانيست و گيتاريست ماهري است، فارغالتحصيل مديريت صنعتي ميباشد، پدر و مادرش كارمند بازنشسته هستند و تنها يك خواهر دارد. تنظيمهايش به دل مينشيند،

۩ آمدن من به تلويزيون اصلا عجيب و غيرمنتظره نبود، من يك خواننده مجاز هستم و خواندن در يك رسانه ملي حق طبيعي من است، البته براي خواندنم در تيتراژ كولهپشتي بسياري از دوستانم از جمله فرزاد فتاحي و احسان عليخاني زحمت كشيدند كه جا دارد همين جا از همه آنها تشكر كنم.
۩ ذاتا آدم كمكاري هستم، وقفه سه سالهاي هم كه بين دو آلبومم به وجود آمد، حكايت از همين كمكاري دارد.
۩ هر چند كه پيشبيني كردن در مورد استقبال از يك آلبوم كار اشتباهي است، اما حدس ميزنم كه آلبومم به بازار موسيقي پاپ شوك وارد ميكند.
۩ حداكثر تا اواخر پاييز، آلبوم جديدم را با نام «شوك» روانه بازار خواهم كرد، اين آلبوم 12 قطعه دارد، دوستان زيادي مرا در توليد اين آلبوم ياري كردند از جمله فرزاد فتاحي، نويد سپهر، پويا نيكپور، علي ثابت، پيام شمس، بابك صحرايي و داريوش شهرياري...
۩ دليل اسامي زياد در آلبوم اين است كه دوست داشتم افراد زيادي با سليقههاي متفاوت با من همكاري كنند تا آلبوم بتواند هر نوع سليقهاي را مخاطب قرار بدهد و افراد و علاقهمندان به پاپ را جذب كند.
۩ تا به حال بارها و بارها در اين آلبوم تغييراتي به وجود آوردم، اين تغييرات به خاطر اين بود كه نميخواستم در آلبومم كار قديمي و كهنهاي وجود داشته باشد.
۩ نيمهشعبان، كنسرت بزرگي در اردبيل به اتفاق بابك جهانبخش داشتيم كه خدا رو شكر با استقبال زياد علاقهمندان مواجه شد ما دو شب پياپي در آنجا برنامه داشتيم و هر شب ميزبان 4000 هزار نفر بوديم هر چند كه برگزاركنندگان كنسرت بدقولي كردند و پول ما را تمام و كمال پرداخت نكردند.
۩ قرار بود اوايل شهريورماه در دبي به اتفاق محسن يگانه كنسرتي برگزار كنم كه متاسفانه ارشاد مجوز برگزاري اين كنسرت را به ما نداد.
۩ براي خودم هم عجيب است كه چرا روي اسم من تا اين حد حساسيت به خرج ميدهند در حالي كه من از اول خواننده مجاز بودم... البته مدتي كارهايم از ماهواره پخش ميشد، اما آن زمان ارشاد در مورد پخش شدن كليپ از اين شبكهها هيچ هشداري به ما نداده بود به محض اينكه ارشاد گفت: كليپهايمان نبايد پخش شود، جلوي پخش آنها را گرفتم، اگر هم ميبينيد كه اين كليپها باز هم در حال پخش است، بدون اجازه ما پخش شده است.
۩ من صداي اغلب خوانندهها را دوست دارم ولي علاقه زيادي به حامي و فريدون آسرايي دارم، اميدوارم هر دوي آنها در كارهايشان موفق باشند.
۩ بخش زيادي از موفقيتهايم را مديون لطف خدا ميدانم و مطمئنم كه اگر لطف خداوند نبود، هرگز نميتوانستم موفق شوم.
۩ به طور كلي آدم رك و روراستي هستم و از كنايه و اين طور چيزها بيزارم.
۩ كساني كه من را از نزديك نميشناسند فكر ميكنند من آدم افادهاي هستم و اهل كلاس گذاشتن اما به محض اينكه با من برخورد ميكنند، نظرشان تغيير ميكنند.
۩ با اينكه در زمينه آهنگسازي و ترانهسرايي همكاري ميكنم، اما خودم را بيشتر يك خواننده ميدانم.
۩ قرار بود در آلبوم جديدم با حميد عسگري همكاري كنم، اما بنا به دلايلي اين همكاري منتفي شد، اما دوستي
من و حميد همچنان پابرجاست.
۩ آلبوم بعديام را احتمالا تا يك سال ديگر روانه بازار خواهم كرد، سعي ميكنم حال و هواي آلبوم چهارمم كمي متفاوتتر باشد.
۩ عيدفطر، فيلم پسران آجري اكران خواهد شد. اميدوارم اين فيلم با استقبال علاقهمندان سينما مواجه شود، دراين فيلم همبازيام، پوريا پورسرخ است و من در نقش خودم، يعني يك خواننده بازي خواهم كرد.
۩ چند پيشنهاد سينمايي دارم كه از بين آنها يكي را انتخاب كردم، اما تا زماني كه همه چيز قطعي نشده، سعي
ميكنم، در موردش حرفي نزنم.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 5:52 توسط **MRJP**
|
قال الله الحكيم : (انك لعلى خلق عظيم .
در حقيقت تو اى پيامبر صلى الله عليه و آله بر نيكو خلقى عظيم آراسته اى )
قال رسول الله صلى الله عليه و آله بعثت لاتمم مكارم الاخلاق .
من براى تكميل اخلاق نيك مبعوث شده ام
شرح كوتاه :
اخلاق خوب در دنيا جمال انسان است و موجب گشايش و سرور در آخرت است . بوسيله آن دين صاحبش كامل ، و موجب قرب بحق مى شود هر نبى و ولى و برگزيده خدا داراى اخلاق نيك بودند، و هر مؤ منى بايد براى اينكه ميزان اعمالش سنگين تر باشد، به حسن اخلاق مزين شود.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: (حاتم (خاتم ) زمان ما كسى است كه خوش اخلاق باشد، و سوء اخلاق صاحبش را به فشار قبر و جهنم مبتلا مى كند و در دنيا هم دوست داران كمى دارد.)
ميزان شناخت افراد فقط علم يا پول يا رياست نيست ، بلكه صفات پسنديده ايست كه دارنده آن نزد حق مقبول و نزد خلق ممدوح و ممتاز مى باشد.
1ـ پيامبر صلى الله عليه و آله اسلام و نعيمان
(نعيمان بن عمرو انصارى ) از قدماى صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله و مردى مزاح و شوخ بوده است نوشته اند: روزى عربى از عشاير به مدينه آمد و شتر خود را پشت مسجد خوابانيد و به مسجد وارد شد و به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد.
بعضى از اصحاب به نعيمان گفتند: اگر اين شتر را بكشى ، گوشت آن را تقسيم مى كنيم و بعد قيمتش را پيامبر صلى الله عليه و آله به اعرابى خواهد داد.
نعيمان شتر را كه كشت ،: صاحبش سر رسيد و فرياد بر آورد و پيامبر صلى الله عليه و آله را به داد خواهى خواست .
نعيمان فرار كرد؛ و رسول الله صلى الله عليه و آله از مسجد بيرون آمد و شتر اعرابى را كشته ديد، پرسيد: چه كسى اين كار را كرده است ؟ گفتند: نعيمان پيامبر صلى الله عليه و آله كسى را فرستاد تا او بياورند او را در خانه (ضباعة بنت زبير) يافتند كه نزديك مسجد بود. فرستاده را به محل مخفى گاه اشاره كردند كه درون گودالى با مقدارى علف تازه خود را پوشانده بود.
فرستاده به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و همره پيامبر صلى الله عليه و آله با جمعى از اصحاب به منزل (ضباعه ) آمدند، و جاى مخفى شدن نعيمان را نشان داد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: علفها را از او دور كنيد، و آنها چنان كردند، نعيمان از مخفيگاه بيرون آمد.
پيشانى و رخسار او از آن علفهاى تازه ، رنگين شده بود فرمود: اى نعيمان اين چه كارى بود انجام دادى ؟
عرض كرد: يا رسول الله قسم به خدا آن كسانى كه شما را به محل مخفى من راهنمائى كردند به اين كار وادارم نمودند.
پيامبر صلى الله عليه و آله تبسم كنان رنگ علف را با دست مبارك خود از پيشانى و رخسار او دور كردند و قيمت شتر را به مرد اعرابى دادند.
(خزيمة ابرش ) پادشاه عرب بدون مشورت پادشاه روم كه از دوستان صميمى وى بود كارى انجام نمى داد رسول را به نزد او فرستاد، و از او درباره فرزندانش مشورت و نظر خواست او در نامه اش نوشت : من براى هر يك از دختران و پسران خويش مالى زياد و ثروتى فراوان قرار دادم كه بعد از من درمانده و مستمند نشوند. صلاح شما در اين كار چيست ؟
پادشاه روم جواب فرستاد كه : ثروت ، معشوق بى وفاست و دوام ندارد، بهترين خدمت به فرزندان اين است كه ، آنان را از مكارم اخلاق و خويهاى پسنديده برخوردار كنيد، تا در دنيا سبب دوام دولت و در آخرت سبب غفران باشد.
3ـ سيره امام سجاد عليه السلام
يكى از اقوام امام سجاد عليه السلام ، نزد حضرتش آمد و شروع به ناسزا گفتن كرد. حضرت در جواب او چيزى نفرمودند چون از مجلس آن شخص برفت ، حضرت به اهل مجلس خود فرمود: شنيديد آنچه را كه اين شخص گفت الان دوست دارم كه با من بياييد و برويم نزد او تا جواب مرا از دشنام او بشنويد.
آنان گفتند: ما همراه شما مى آييم و دوست داشتيم كه جواب او را مى دادى . حضرت حركت كردند و اين آيه شريفه را مى خواندند: (آنان كه خشم خود را فرو نشانند و از بدى مردم در گذرند (نيكو كارند) و خدا دوستدار نكوكاران است .).
راوى اين قضيه گفت : ما از خواند اين آيه فهميديم كه حضرت به او خوبى خواهد كرد.
پس حضرت آمدند تا منزل آن شخص و او را صدا زدند و فرمودند كه به او بگويند على بن الحسين عليه السلام است .
چون آن شخص شنيد كه حضرت آمده ، گمان كرد حضرت براى جواب گوئى دشنام آمده است !
حضرت تا او را ديدند فرمودند: اى برادر تو نزدم آمدى و مطالبى ناگوار و بد گفتى ، اگر آنچه گفتى از بدى در من است از خداوند مى خواهم كه مرا بيامرزد، و اگر آنچه گفتى در من نيست ، خداوند ترا بيامرزد.
آن شخص چون چنين شنيد ميان ديدگان حضرت را بوسيد و گفت : آنچه من گفتم در تو نيست ، و من به اين بدى ها سزاوارترم .
4ـ على عليه السلام و كاسب بى ادب
در ايامى كه اميرالمؤ منين عليه السلام زمامدار كشور اسلام بود، اغلب به سركشى بازارها مى رفت و گاهى به مردم تذكراتى مى داد.
روزى از بازار خرمافروشان گذر مى كرد، دختر بچه اى را ديد كه گريه مى كند، ايستاد و علت گريه اش را پرسش كرد. او در جواب گفت : آقاى من يك درهم داد خرما بخرم ، از اين كاسب خريدم به منزل بردم اما نپسنديدند، حال آورده ام كه پس بدهم كاسب قبول نمى كند.
حضرت به كاسب فرمود: اين دختر بچه خدمتكار است و از خود اختيار ندارد، شما خرما را بگير و پولش را برگردان .
كاسب از جا حركت كرد و در مقابل كسبه و رهگذرها با دستش به سينه على عليه السلام زد كه او را از جلوى دكانش رد كند.
كسانى كه ناظر جريان بودند آمدند و به او گفتند، چه مى كنى اين على بن ابيطالب عليه السلام است !!
كاسب خود را باخت و رنگش زرد شد، و فورا خرماى دختربچه را گرفت و پولش را داد.
سپس به حضرت عرض كرد: اى اميرالمؤ منين عليه السلام از من راضى باش و مرا ببخش .
حضرت فرمود: چيزى كه مرا از تو راضى مى كند اين است كه : روش خود را اصلاح كنى و رعايت اخلاق و ادب را بنمايى .
(مالك اشتر) روزى از بازار كوفه مى گذشت با لباسى از كرباس خام و به جاى عمامه از همان كرباس بر سر داشت و به شيوه فقراء عبور مى كرد. يكى از بازاريان بر در دكانش نشسته بود، چون مالك را بديد به نظرش خوار و كوچك جلوه كرد و از روى استخفاف كلوخى را به سوى او انداخت .
مالك به او التفات ننمود و برفت . كسى مالك را مى شناخت و اين واقعه را ديد، به آن بازارى گفت : واى بر تو هيچ دانستى كه آن چه كس بود كه به او اهانت كردى ؟
گفت : نه ، گفت : او مالك اشتر يار على عليه السلام بود. آن مرد از كار بدى كه كرده بود لرزه به اندامش آمد و دنبال مالك روانه شد كه از او عذر خواهى كند. ديد به مسجدى آمده و مشغول نماز است صبر كرد تا نمازش تمام شد، خود را بر دست و پاى او انداخت و پاى او را مى بوسيد مالك سر او را بلند كرد و گفت : اين چه كارى است مى كنى ؟ گفت : عذر گناهى است كه از من صادر شده است كه ترا نشناخته بودم .
مالك گفت : بر تو هيچ گناهى نيست ، به خدا سوگند كه به مسجد نيامدم مگر براى تو استغفار كنم و طلب آمرزش نمايم .
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 16:1 توسط **MRJP**
|
ادمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشگل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.(مونتسکیو)
خوشبخت کسی است که راه قدر دانی خدمت دیگران را بلد است و شادی دیگرانرا به قدر شادی خود حس میکند.(گوته)
خوشبختی هر روز یکبار در منزل را میزند ولی بد بختانه صاحب خانه در ان موقع در منزل همسایه است و صدای در را نمیشنود.(برناردشاو)
من دریافته ام که انسانی هر اندازه که مصمم به خوشبخت زیستن باشد همان اندازه خوشبخت و سعادتمند زندگی خواهد کرد.(ابراهام لینکلن)
برای نیل به خوشبختی هیچ راهی خطاتر از لذت طلبی و کوشش برای درک عیش و نوش و خوشیهای عالم نیست.(ارتور شوپنهاور)
غنچه خوشبختی در جای تاریک و بی صدا و گودی پنهان است که بسیار نزدیک به ماست ولی ما کمتر از انجا می گذریم و ان دل خود ماست.(موریس متر لینگ)
خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی اینکه خود داشته باشیم دیگران را از ان بر خور دار کنیم.(کارمن سیلوا)
خوشبخت کسی است که دم را غنیمت میشمارد و به خود میگوید من امروز خوشم تا فردا چه پیش اید.(درایدن)
بسیاری از مردم خوشبختی را می جویند مانند کسی که کلاه خود را که روی سرش می باشد می جوید.(لناو)
انسان در اغوش خوشبختی خوشبختی را جستجو میکند.(دشتی)
بشر به خوشبختی خیلی زود عادت میکند و چون خیلی زود عادت میکند خیلی زود هم فراموش میکند که خوشبخت است.(اندره موروا)
یکی از راههای خوشبختی این است که شخص نسبت به کوچکترین نعمتها شکر گذار باشد.(هرشل)
به دست اوردن انچه را که ما ارزو داریم موفقیت است اما چیزی را که برای به دست اوردن ان تلاش نمی کنیم خوشبختی است.(لوسیا)
به عقب نگاه نکنید ممکن است خوشبختی را که رو به سوی شما دارد از دست بدهید.(ساچل پیچ)
خوشبختی و وسایل ان در سازش و هم اهنگی با دیگران به دست می اید.(علی وکیلی)
خوشبختی چیزی نیست که ان را حس کنیم فقط باید ان را به یاد بیاوریم.(اوسکارو ایلد)
+
نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 9:13 توسط **MRJP**
|

برای مطالعه زندگی نامه استاد بر روی ادامه مطلب کلیک کنید 
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 11:47 توسط **MRJP**
|
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
+
نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 11:27 توسط **MRJP**
|
اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم

زماني خنده هايت آشنا بود براي زخمهاي من دوا بود ميان اين همه آيينه و سنگ شکستن ابتداي ماجرا بود کسيکه دستهايش راتکان داد نگاهش ساده وبي ادعابود قدم ميزد ميان عطر گلها کسيکه سرنوشتش مثل ما بود کسيکه ساده وهمرنگ درياست به چشمان سياهت مبتلا بود



براي هزارمين بار پرسيد: تا حالا شده من دل تو را بشكنم؟من هم براي هزارمين بار به دروغ گفتم : نه! هيچوقت... تا مبادا دلش بشكند

دنبال نگاهها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كمكم افول ميكنه دنبال كسي برو كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره را روشن كرد. كسي را پيدا كن كه تو را شاد كنه

هميشه فكر مي كردم اگه يه روز نباشي مي ميرم ....... اما من نمردم من داغون شدم ........ خيلي دلم مي خواد بگم فراموشت كردم ...... ولي واقعيت اينه كه نمي تونم فراموشت كنم . خيلي دلم مي خواد خوابتو ببينم ولي از وقتي كه رفتي چشمام خيسه و خواب به چشمام نمياد . يادته اشكامو پاك مي كردي ؟؟؟؟؟؟؟ مي خوام بخوابم خوابتو ببينم .........اشكامو پاك مي كني ؟؟؟؟؟؟

سيه چشمي به کار عشق استاد
درس محبت ياد مي داد مرا
از ياد برد آخر ولي من
به جز او عالمي را بردم از ياد
اینم برای شما عزیزان
+
نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 12:19 توسط **MRJP**
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 11:3 توسط **MRJP**
|

قدر اهل درد صاحب درد میداند که چیست
مرد صاحب درد، درد مرد، میداند که چیست
هر زمان در مجمعی گردی چه دانی حال ما
حال تنها گرد، تنها گرد، میداند که چیست
رنج آنهایی که تخم آرزویی کشتهاند
آنکه نخل حسرتی پرورد میداند که چیست
آتش سردی که بگدازد درون سنگ را
هرکرا بودست آه سرد، میداندکه چیست
بازی عشقست کاینجا عاقلان در شش درند
عقل کی منصوبهی این نرد میداند که چیست
قطرهای از بادهی عشقست سد دریای زهر
هر که یک پیمانهی زین میخورد، میداند که چیست
وحشی آنکس را که خونی چند رفت از راه چشم
علت آثار روی زرد میداند که چیست
+
نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 12:45 توسط **MRJP**
|
استاد علينقي خان وزيري از درخشان ترين چهره هاي موسيقي قرن اخير است. نمي توان تصور كرد كه اگر زحمت و تلاش شبانه روزي اين نابغه بزرگ موسيقي و شاگردان تواناي ايشان مانند ابوالحسن خان صبا ، روح الله خالقي ، موشي خان معروفي و ... نبود چه بر سر موسيقي اين مرزو بوم مي آمد.
از فعاليت هاي استاد مي توان تاسيس مدارس و انجمن ها وكلوپ هاي موسيقي ، هنرستان موسيقي ، به خط نت درآوردن آثار قدما مانند آقا حسينقلي و ميرزا عبدالله ، نوشتن دستور تار و ويولون ، رواج نت و تاليف و تصنيف آثار زيباي بسيار ، مانند : سرود اي وطن ، ژيمناستيك موزيكال ،بند باز ، دخترك ژوليده ، دلتنگ ، خريدار تو ، روياي نيمه شب ، شكايت ني ، گلزار ، مشتاق و پريشان و ده ها اثر زيباي ديگر را نام برد كه همه آن ها الهام بخش موسيقي دان هاي زمان خود و متاخرين شدند. اين نكته قابل توجه است كه خانندگان بنامي چون بنان و خانم روح انگيز از شاگردان اين مكتب بودند و حتي قمر الملوك وزيري خواننده ي فقيد به واسطه احترام و ارزشي كه براي استاد قائل بود نام خانوادگي خود را وزيري نهاد.
آقاي روح الله خالقي آهنگساز و موسيقي دان فقيد كتاب جالبي بنام سرگذشت موسيقي ايران نوشته اند كه شرح موسيقي دان هاي قديم و زمان خود ايشان است و جلد دوم كتاب به استاد وزيري اختصاص يافته است. بسيار خوب است كه افرد اين كتاب را مطالعه و زندگي بزرگان از جمله استاد وزيري را سرمشق خود قرار دهند.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 11:26 توسط **MRJP**
|